تبلیغات
دری وری ـهـای یکـ کـیـبـورد بـه دسـتـ - برسد به دست خواهرم شاید

درباره وبلاگ

مرا در فیس بوک ببینید... مرا در گوگل پلاس ببینید...

آرشیو

دری وری جات

مـیـخوانمـشـان

برگـه اضـافی

آخرین دری وری ها

آمار قدم رنجه

پنجشنبه 13 بهمن 1390-02:00 ق.ظ



دلم یک دوچرخه سواری میخواهد از آن دو نفره هایش که زیر آسمون به گریه ی ابرا ،های های بخندیم و ندونیم کی رسیدیم / پیاده شیم خیس خیس بازم زیر بارون همدیگه رو گل مالی کنیم / بعد کلی بزن بزن از فرط خستگی بیفتیم یه گوشه و آفتابم دلش برامون بسوزه و بیاد بیرون خشکمون کنه / ولی تو ول کن نباشی و هی کُری بخونی و هی نفس نفس بزنی و بگی دیدی ؟ دیدی زدمت ؟ منم بگم آره تو راس میگی !

دلم یه روزایی میخواد که تو دلت بخواد دوچرخه سواری کنی و هی بگی پاشو ! پاشو دیگه بیا منو بگیر میخوام برونم و من بگم ول کن فعلا حال ندارم بخدا / بعد تو هی دس بکشی به چونه ات و هی به ریش نداشته ات قسمم بدی و بگی جون من بیا دیگه / منم هی ناز کنم مث بچه ها و بگم خو بزا میریم دیگه / بعد تو مث همیشه قهر کنی و ناز کنی بگی نمیخوام اصا خودم میرم و من دنبالت هی بگم واسا واسا اومدم / مث همین امروز که رفتیم مانتو بخریم /

گفتی بریم مانتو بخریم / گفتم بارونه ها / گفتی خو بیا دیگه / گفتم خب صبح میخری دیر نمیشه که / میگی الان دوس دارم پاشو آفرین / بعد هی بازم ریشی که نداری رو بهم نشون بدی / منم هی خوشم بیاد / خو باشه بریم / بعد زیر بارون بریم و خیس خیس هی به هم بخندیموهمدیگه رو سوژه کنیم / درو دیوارو سوژه کنیم و زار زار وسط خیابون بخندیم و همه فک کنن خل شدیم و بریم تو مغازه هی لباس بپوشیم و بریم که برگردیم / آخرم مانتو رو نخریم و بگیم آقا ما بریم از عابر پول بیاریم بعد صاحب مغازه بگه کارت خوان هس ما ضایع شیم و هی به هم نگا کنیم و ان و من و تت پته کنیم وتو بگی بریم مغازه داداشمو بیایم/  بعد سوار تاکسی شیم و تو خونه هی به بیمزه گی خودمون بخندیم /
آخ که چقد دلم خواس ... یه کم بچگی یامون ... همین ....


+ میدونم بهم نمیاد بلند بنویسم ولی خو دله دیگه گاهی میخواد

+ میدونم چقد مانتو رو دوس داشتی چقد هم بهت می اومد  فردا میخریمش قول



!! !




نمایش نظرات 1 تا 30